سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
جمکرانی شویم

هم نفس
 
خرید بک لینک

امام زمان

بیا مهدی! بیا مهدی! که درد انتظار تو، فروغ دیده ها را کشت و آتش در درون سینه ها افروخت؛ از آن آتش، پر پروانه دل سوخت؛ سپس در اشک شمع عمر مدفون شد.

بیا مهدی! بیا مهدی! که تا پروانه جان گیرد؛ دو بال پر توان گیرد؛ پرواز را آغاز کند؛ محو نیاز و راز.


[ یادداشت ثابت - جمعه 91/3/6 ] [ 8:29 عصر ] [ ابراهیم فروتن تنها ] [ نظرات () ]

یک سخنران مشهور سمینارش را با در دست گرفتن بیست دلار اسکناس شروع کرد

او پرسید چه کسی این بیست دلار را می خواهد؟

دست ها بالا رفت.او گفت : من این بیست دلار را به یکی از شما می دهم

اما اول اجازه دهید کاری انجام دهم.

او اسکناسها را مچاله کرد و پرسید چه کسی هنوز این ها را می خواهد؟

باز هم دست ها بالا بودند .او جواب داد خوب . اگر این کار را کنم چه؟

او پول ها را روی زمین انداخت و با کفشهایش آنها را لگد کرد

بعد آنها را برداشت و گفت:

مچاله و کثیف هستند حالا چه کسی آنها را می خواهد؟

بازهم دستها بالا بودند

سپس گفت:

هیچ اهمیتی ندارد که من با پولها چه کردم شما هنوز هم آن ها را می خواستید

چون ارزشش کم نشد و هنوز هم بیست دلار می ارزید.

اوقات زیادی ما در زندگی رها می شویم ، مچاله می شویم

و با تصمیم هایی که می گیریم و حوادثی که به سراغ ما می آیند آلوده می شویم .

و ما فکر می کنیم که بی ارزش شده ایم

اما هیچ اهمیتی ندارد که چه چیزی اتفاق افتاده یا چه چیزی اتفاق خواهد افتاد.

شما هرگز ارزش خود را از دست نمی دهید.

کثیف یا تمیز ، مچاله یا چین دار

شما هنوز برای کسانی که شما را دوست دارند بسیار ارزشمند هستید.

ارزش ما در کاری که انجام می دهیم یا کسی که می شناسیم نمی آید

ارزش ما در این جمله است که:

ما که هستیم؟

هیچ وقت فراموش نکنید که شما استثنایی هستید.


[ دوشنبه 94/9/23 ] [ 6:0 صبح ] [ ابراهیم فروتن تنها ] [ نظرات () ]

کشاورزی الاغ پیری داشت که یک روز اتفاقی به درون یک چاه بدون آب افتاد. کشاورز هر چه سعی کرد نتوانست الاغ را از درون چاه بیرون بیاورد.

پس برای اینکه حیوان بیچاره زیاد زجر نکشد، کشاورز و مردم روستا تصمیم گرفتند چاه را با خاک پر کنند تا الاغ زودتر بمیرد و مرگ تدریجی او باعث عذابش نشود.
مردم با سطل روی سر الاغ خاک می ریختند اما الاغ هر بار خاک های روی بدنش را می تکاند و زیر پایش می ریخت و وقتی خاک زیر پایش بالا می آمد، سعی می کرد روی خاک ها بایستد.
روستایی ها همینطور به زنده به گور کردن الاغ بیچاره ادامه دادند و الاغ هم همینطور به بالا آمدن ادامه داد تا اینکه به لبه چاه رسید و در حیرت کشاورز و روستائیان از چاه بیرون آمد …
نتیجه اخلاقی : مشکلات، مانند تلی از خاک بر سر ما می ریزند و ما همواره دو انتخاب داریم: اول اینکه اجازه بدهیم مشکلات ما را زنده به گور کنند و دوم اینکه از مشکلات سکویی بسازیم برای صعود!

[ دوشنبه 94/9/16 ] [ 6:0 صبح ] [ ابراهیم فروتن تنها ] [ نظرات () ]

امروز که از خواب ب?دار شدم از خودم 

پرس?دم : 

زندگ? چه م? گو?د ؟ 

جواب را در اتاقم پ?دا کردم : 

سقف گفت : اهداف بلند داشته باش ! 

پنجره گفت : دن?ا را بنگر ! 

ساعت گفت : هر ثان?ه با ارزش است ! 

آ??نه گفت : قبل از هر کار? به بازتاب آن 

ب?ند?ش ! 

تقو?م گفت : به روز باش ! 

در گفت : در راه هدف ها?ت سخت? ها را 

هُل بده و کنار بزن ! 

زم?ن گفت : با فروتن? ن?ا?ش کن ! 

و در آخر تخت خواب گفت : ولش کن بابا 

بیا بگیر بخواب 


[ دوشنبه 94/9/9 ] [ 6:0 صبح ] [ ابراهیم فروتن تنها ] [ نظرات () ]

عروس :خودت بگو خلافت چیه؟

داماد :فقط ادامس زیاد میجوم.

آدامس ! حالا چرا آدامس میجوی ؟

بو سیگارو از بین میبره

مگه سیگار میکشی؟

اره بعد از عرق حال میده

مگه عرق میخوری؟

آره گیرایی تریاک رو زیاد میکنه

مگه تریاک میکشی؟

آره از بیکاری بهتره

مگه بیکاری؟

آره خوب همیشه که نمیشه دزدی کرد

مگه دزدی هم میکنی ؟

نه بعد اینکه از زندان اومدم بیرون دیگه دزدی نکردم .

مگه زندان بودی ؟

الکی فرستادنم اون تو . من که نکشتم طرف رو ...


[ دوشنبه 94/9/2 ] [ 6:0 صبح ] [ ابراهیم فروتن تنها ] [ نظرات () ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

موضوعات وب
امکانات وب