سفارش تبلیغ
صبا ویژن
 
هم نفس
صفحه نخست                  ATOM                 عناوین مطالب            نقشه سایت

نرم افزار پخش مویرگی - پلاک خوان - گیت کنترل تردد

درب خزانه
زیر ویترینی

سه شنبه 94 مهر 28 :: 6:0 صبح ::  نویسنده : ابراهیم فروتن تنها

قبر مرا نیم متر کمتر عمیق کنید تا پنجاه سانت به خدا نزدیکتر باشم.

بعد از مرگم، انگشتهای مرا به رایگان در اختیار اداره انگشتنگاری قرار دهید.

به پزشک قانونی بگویید روح مرا کالبدشکافی کند، من به آن مشکوکم!

عبور هرگونه کابل برق، تلفن، لوله آب یا گاز از داخل گور اینجانب اکیداٌ ممنوع است.

بر قبر من پنجره بگذارید تا هنگام دلتنگی، گورستان را تماشا کنم.

کارت شناسایی مرا لای کفنم بگذارید، شاید آنجا هم نیاز باشد!

مواظب باشید به تابوت من آگهی تبلیغاتی نچسبانند.

دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال کنند. در چمنزار خاکم کنید!

کسانی که زیر تابوت مرا میگیرند، باید هم قد باشند.

شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبکاران ندهید.

گواهینامه رانندگیم را به یک آدم مستحق بدهید، ثواب دارد.

در مجلس ختم من گاز اشک آور پخش کنید تا همه به گریه بیفتند.

از اینکه نمیتوانم در مجلس ختم خودم حضوریابم قبلا پوزش می طلبم.

به بهشت نمیروم اگر مادرم آنجا نباشد.




موضوع مطلب : وصیت نامه, حسین پناهی, مرگ, وصیت


نرم افزار پخش مویرگی - پلاک خوان - گیت کنترل تردد

درب خزانه
زیر ویترینی

سه شنبه 94 مهر 21 :: 6:0 صبح ::  نویسنده : ابراهیم فروتن تنها

استادى از شاگردانش پرسید: چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد می‌زنیم؟

چرا مردم هنگامى که خشمگین هستند صدایشان را بلند می‌کنند و سر هم داد می‌کشند؟
شاگردان فکرى کردند و یکى از آن‌ها گفت: چون در آن لحظه، آرامش و خونسردیمان را از دست می‌دهیم.
استاد پرسید: این که آرامشمان را از دست می‌دهیم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد می‌زنیم؟

آیا نمی‌توان با صداى ملایم صحبت کرد؟

چرا هنگامى که خشمگین هستیم داد می‌زنیم؟
شاگردان هر کدام جواب‌هایى دادند امّا پاسخ‌هاى هیچکدام استاد را راضى نکرد.
سرانجام او چنین توضیح داد: هنگامى که دو نفر از دست یکدیگر عصبانى هستند، قلب‌هایشان از یکدیگر فاصله می‌گیرد.

آن‌ها براى این که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند.

هر چه میزان عصبانیت و خشم بیشتر باشد، این فاصله بیشتر است و آن‌ها باید صدایشان را بلندتر کنند.
سپس استاد پرسیدهنگامى که دو نفر عاشق همدیگر باشند چه اتفاقى می‌افتد؟

آن‌ها سر هم داد نمی‌زنند بلکه خیلى به آرامى با هم صحبت می‌کنند. چرا؟

چون قلب‌هایشان خیلى به هم نزدیک است. فاصله قلب‌هاشان بسیار کم است.
استاد ادامه دادهنگامى که عشقشان به یکدیگر بیشتر شد، چه اتفاقى می‌افتد؟

آن‌ها حتى حرف معمولى هم با هم نمی‌زنند و فقط در گوش هم نجوا می‌کنند و عشقشان باز هم بهیکدیگر بیشتر می‌شود.
سرانجام، حتى از نجوا کردن هم بی‌نیاز می‌شوند و فقط به یکدیگر نگاه می‌کنند.

این هنگامى است که دیگر هیچ فاصله‌اى بین قلب‌هاى آن‌ها باقى نمانده باشد.




موضوع مطلب : عشق, عشق واقعی, داستان, عصبانیت, خشم


نرم افزار پخش مویرگی - پلاک خوان - گیت کنترل تردد

درب خزانه
زیر ویترینی

سه شنبه 94 مهر 14 :: 6:0 صبح ::  نویسنده : ابراهیم فروتن تنها

فقر اینه که 2 تا النگو توی دستت باشه و 2 تا دندون خراب توی دهنت

فقر اینه که رژ لبت زودتر از نخ دندونت تموم بشه

فقر اینه که شامی که امشب جلوی مهمونت میذاری از شام دیشب و فردا شب خانواده ات بهتر باشه

فقر اینه که ماجرای عروس فخری خانوم و زن پسر وسطیش رو از حفظ باشی اما از تاریخ کشورت هیچی ندونی

فقر اینه که از مولوی و رودکی و خیام چیزی جز اسم ندونی اما ماجراهای آنجلینا جولی و براد پیت و سیر تحولی بریتنی اسپرز رو پیگیری کنی

 

فقر اینه که وقتی کسی ازت میپرسه در 3 ماه اخیر چند تا کتاب خوندی برای پاسخ دادن نیازی به شمارش نداشته باشی

فقر اینه که 6 بار مکه رفته باشی و گرسنگی و درموندگی همسایه بغلیت رو ندونی

فقر اینه که فاصله لباس خریدن هات از فاصله مسواک خریدن هات کمتر باشه

فقر اینه که کلی پول بدی و یک عینک دیور تقلبی بخری اما فلان کتاب معروف رو نمی خری تا فایل پی دی اف ش رو مجانی گیر بیاری

 

فقر اینه که حاجی بازاری باشی و پولت از پارو بالا بره اما کفشهات واکس نداشته باشه و بوی عرق زیر بغلت حجره ات رو برداشته باشه

فقر اینه که توی خیابون آشغال بریزی و از تمیزی خیابون های اروپا تعریف کنی

فقر اینه که 15 میلیون پول مبل بدی اما غیر از ترکیه و امارات هیچ کشور خارجی رو ندیده باشی

فقر اینه که ماشین 40 میلیون تومانی سوار بشی و قوانین رانندگی رو رعایت نکنی

فقر اینه که همه جا شعار بدی که دموکراسی می خوای، تو خونه بچه ات جرات نکنه از ترست بهت بگه که بر حسب اتفاق قاب عکس مورد علاقه ات رو شکسته

فقر اینه که کتابخانه خونه ات کوچکتر از یخچالت باشه




موضوع مطلب : فقر, فقر فرهنگی, معنای فقر, حقایق تلخ


نرم افزار پخش مویرگی - پلاک خوان - گیت کنترل تردد

درب خزانه
زیر ویترینی

سه شنبه 94 مهر 7 :: 2:0 صبح ::  نویسنده : ابراهیم فروتن تنها

توی قصابی بودم که یه پیرزن اومد تو و یه گوشه وایستاد …

یک آقای خوش تیپی هم اومد تو گفت : ابرام اقا قربون دستت پنج کیلو فیله گوساله بکش عجله دارم 

آقای قصاب شروع کرد به بریدن فیله و جدا کردن اضافه هاش …
همینجور که داشت کارشو میکرد رو به پیرزن کرد گفت: چی میخوای ننه ؟


پیرزن اومد جلو یک پونصد تومنی مچاله گذاشت تو ترازو گفت: همینه گوشت بده ننه !


قصاب یه نگاهی به پونصد تومنی کرد گفت: پونصد تومن فَقَط اشغال گوشت میشه ننه … بدم؟!!

پیرزن یکم فکر کرد و گفت: بده ننه

قصاب آشغال گوشت های اون جوون رو می کند ومیگذاشت برای پیرزن

جوونی که فیله سفارش داده بود همینجور که با موبایلش بازی می کرد گفت: اینارو واسه سگت میخوای مادر؟!

پیرزن نگاهی به جوون کرد گفت: سگ؟!!

جوون گفت: اره … سگ من این فیله هارو هم با ناز می خوره … سگ شما چجوری اینارو می خوره؟!

پیرزن گفت: میخوره دیگه ننه … شکم گشنه سنگم میخوره …

جوون گفت: نژادش چیه مادر؟!

پیرزنه گفت: بهش میگن توله سگ دوپا ننه …ایناره برای بچه هام میخوام ابگوشت بار بذارم ! 

جوونه رنگش عوض شد … چند تیکه بزرگ از گوشتای فیله رو برداشت گذاشت رو آشغال گوشتای پیرزن … 


پیرزن بهش گفتتو مگه ایناره برای سگت نگرفته بودی؟!

جوون با شرمندگی گفت: چرا ! 

پیرزن گفت: ما غذای سگ نمیخوریم ننه … بعد فیله ها رو گذاشت اونطرف و اشغال گوشتهاش رو برداشت و رفت ! 

قصابه هم شروع کرد به وراجی که: خوبی به این جماعت نیومده آقا … و از این چرندیات  ... 
و من همینجور مات مونده بودم ...




موضوع مطلب : داستان, فقر, داستان واقعی, مطالب خواندنی, داستان تلخ


نرم افزار پخش مویرگی - پلاک خوان - گیت کنترل تردد

درب خزانه
زیر ویترینی

چهارشنبه 94 مهر 1 :: 2:0 صبح ::  نویسنده : ابراهیم فروتن تنها

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه با هر username که باشم، من را connect می کند

 

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه تا خودم نخواهم مرا D.C نمی کند .

 

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه با یک delete هر چی را بخواهم پاک می کند

 

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه اینهمه friend برای من add می کند

 

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه اینهمه wallpaper که update می کند

 

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه با اینکه خیلی بدم من را log off نمی کند

 

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه همه چیز من را می داند ولی SEND TO ALL نمی کند

 

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه می گذارد هر جایی که می خواهم Invisibel بروم

 

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه همیشه جزء friend هام می ماند و من را delete و ignore نمی کند.

 

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه همیشه اجازه، undo کردن را به من می دهد

 

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه آن من را install کرده است

 

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه اراده کنم، ON می شود و من می توانم باهاش حرف بزنم

 

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه دلش را می شکنم، اما او باز من را می بخشد و shout down ام نمی کند

 

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه password اش را هیچ وقت یادم نمی رود، کافیه فقط به دلم سر بزنم

 

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه تلفنش همیشه آنتن می دهد

 

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه شماره اش همیشه در شبکه موجود است

 

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه هیچ وقت پیغام no response to نمی دهد

 

 

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه هرگز گوشی اش را خاموش نمی کند

 

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه هیچ وقت ویروسی نمی شود و همیشه سالم است

 

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه هیچوقت نیازی نیست براش BUZZ بدهم

 

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه آهنگ حرف هاش همیشه من را آرام می کند

 

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه نامه هاش چند کلمه ای بیشتر نیست، تازه spam هم تو کارش نیست

 

خدا را دوست دارم ، بخاطر اینکه وسط حرف زدن نمی گوید، وقت ندارم، باید بروم یا دارم با کس دیگری حرف می زنم

 

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه من را برای خودم می خواهد، نه خودش

 

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه همیشه وقت دارد حرف هایم را بشنود

 

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه فقط وقت بی کاریش یاد من نمی افتد

 

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه می توانم از یکی دیگر پیشش گله کنم، بگویم که ....

 

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه همیشه پیشم می ماند و من را تنها نمی گذارد، دوست داشتنش ابدی است

 

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه می توانم احساسم را راحت به آن بگویم، نه اصلا نیازی نیست بگویم، خودش میتواند نگفته، حرف ام را بخواند

 

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه به من می گوید دوستم دارد و دوست داشتنش اش را مخفی نمی کند

 

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه تنها کسی است که می توانی جلوش بدون اینکه خجل بشوی گریه کنی، و بگویی دلت براش تنگ شده

 

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه ، می گذارد دوستش داشته باشم ، وقتی می دانم لیاقت آنرا ندارم

 

خدا را دوست دارم به خاطر اینکه از من می پذیرد که بگویم :

 

خدا دوستت دارم ...




موضوع مطلب : خدا, وبلاگ شخصی, اینترنت, کامپیوتر, خدا شناسی